سه شنبه بیستم تیر 1385
بعضی موقع ها تصمیم گرفتن سخت
نوشته شده توسط در ساعت | لینک
|
دوشنبه نوزدهم تیر 1385
به بابا میگم عزیزم بزن ماهواره اینقدر کانال عوض نکن عصبانیه میگه نگاه کن به خاطر یقه ی این زن ها نشون نمیده،مراسم اختتامیه جام جهانی رو میگه،به شعورش توهین شده
،با خودم فکر میکنم مردی که با دیدن گردن یه زن حالش بد میشه به چه درد میخوره مردی که تو چشمای یه زن نگاه نمیکنه وهمش سرش رو پایین میندازه تا مبادا یه چیزیش بشه به چه درد میخوره،ایرانی بودن یعنی اینکه از یک سوم حقوقت محروم باشی و زن ایرانی بودن یعنی از نصف حقوقت محروم باشی،یاد امروز میوفتم مونا یه لباس توری دید تو ویترین امین بهش گفت عزیزم این خیلی باز همش توره من رفتم داخل مغازه که لباس رو پرو کنم،دوستام میگن خیلی خوبه که من بابام اینقدر برام اسون می گیره اینکه می تونم لباس های بندی بپوشم دیر برم خونه و......... ولی میگن اینجوری شوهر پیدا کردن برات سخت میشه،وای من چقدر ازادی دارم،از اینکه مونا قبول کرده حق انتخابش رو ازش بگیرن بدم میاد این یعنی حماقت نه گذشت،مونا میگه اره بابای سحر اینجوریه مامانش کلی دوست مرد داره همشم میره کوه ،دارم فکر میکنم بابا چه مرد ایدالیه که به مامان اینهه حق میده،ترانه میگه دوست دارم بتونم بهش تکیه کنم،ولی من از تکیه کردن نفرت دارم دوست دارم 2 تا باشیم نه یکی،تکیه گاه بدرد من نمی خوره،گلبرگ میگه عزیزم یه چیزایی تو جامعه ی ما عرفه دیگه،دیروز موضوع speakingدرباره ی sex بود دخترا اصلا حرف نمی زدن یا خیلی کم عوضش پسرا از تجربه های مختلفشون میگفتن اخر به این نتیجه رسیدیم که 90 درصدsex داشتن دختر ها رو جرم میدونستن البته به جز موارد ازدواج،جالب این بود که خیلی از دخترام این نظر رو داشتن،من با خودم فکر کردم اگر روزی برام موقعیتی پیش بیاد حتما اون کاری رو که دوست دارم انجام میدم اونجوری که یه ادم حق داره زندگی کنه هر چند که بابای ایدالم هم موافق نباشه.
نوشته شده توسط در ساعت | لینک
|
پنجشنبه پانزدهم تیر 1385
ملال شخصی زندگی من و کلا من من در دنیا شبیه کسی است که دوستش دارم
انگار زندگی من را او قبلا زندگی کرده است و زندگی کنونی من تکرار زندگی قبلی است،پس من مرده ام ان کس که دوستش دارم موجب مرگ من شده است،با این حال هنوز دوستش دارم،با شدتی بیشتر،اما چنین چیزی بر ملال من می افزاید،هیچ چیز اصیل و تازه ای در من نیست،حتی چهره ام،فردیت من به معنای یکه بودنم نیست،ملال نیروی شگفت اوری است برای اهمیت زدایی همه چیز و همه کس ،من ملولم پوچ نیستم.
نوشته شده توسط در ساعت | لینک
|
دوشنبه دوازدهم تیر 1385
حالا که اون سریال که مامان دوست داره تموم شده میتونم
CNNI تماشا کنم مامان میگه خیلی قشنگ من با خودم فکر میکنم خیلی مزخرف همه قسمت هاش یا یکی با اون یکی دوست میشه و ماچ و.......... یا یکی با اون یکی بهم میزنه بعد اون یکی متوجه میشه که اولیه رو بیشتر دوست داشته و دومیه رو به خاطرsex دوست داره بعد بهم میزنه میره با اولی بعد دومیه یهو عاشق یکی میشه ولی اون یکی از سومیه خوشش میومده ولی اولیه با چهارمیهsex داشته وششمی و هفتمی و...مامان میگه میبینی چقدر زندگی غیر قابل پیشبینیه مثل این فیلمه، دارم فکر میکنم من با هیچ کس به اندازه ی مامان عدم تفاهم ندارم،اقاه تو CNNI داره درباره ی زیبایی حرف میزنه سراغ هنرپیشه های قدیمی میره،جراح زیبایی،مدل های مشهور،گریمورها،طراح های حرکت،اخر سر هم سراغ اون اقا مشهور میره که مجله های PLAY BOYرو طراحی میکنه با خودم فکر میکنم چرا اسم مجله نیستPLAY GIRL،شاید چون پسرا بیشتر بازی میکنن یا بازی کردن رو بیشتر از دخترا دوست دارن ،یکی میگه زیبایی روح مهمه اون یکی میگه زیبایی فکر اون یکی هیکل یکی دیگه میگه صورت، طراح حرکته میگه اعتماد به نفس وتمرکز و بی تفاوت بودن چهره رو جذاب میکنه یکی میگه زیبایی مهم نیست اون یکی میگه هر کی مگه مهم نیست غلط کرده،دارم لباسم رو تو اینه امتحان میکنم از اینکه سینه هام جوریه که وسطش بهم میچسبه خوشم میاد لباس تو تنم خوبه هیکلم رو دوست دارم ،به این فکر میکنم که زیبایی یعنی چی اصلا چقدر مهمه تا حالا بهش فکر نکردم ،کتاب انسان و سمبلهایش رو بر میدارم میرم تو تختم شروع به خوندن بقیش میکنم،مامان داره اون سریال رو میبینه فکر کنم الان بیستمی فهمیده از سیزدهمی خوشش میاد
نوشته شده توسط در ساعت | لینک
|
شنبه سوم تیر 1385
به مونا نگاه میکنه با خنده میگه همینکه داری ازدواج میکنی یعنی مثبتی من دارم هندونه میخورم نگاهش که میکنم یاد خودم میافتم یه چیزایی بینمون خیلی مشترک شاید اینده ی من،اینکه هیچ جا بند نمیشم
،سوار ماشینیم مونا میگه خیلی توله سگی بعدم یه جیغ بلند میکشه شاید به جای من،صدای ضبط رو بلند میکنم دیر وقت ،خیابون خلوت ،سرعتمون خیلی زیاد مونا همش جیغ میکشه،امین بهش زنگ زده،دوباره اهنگ دلخواهش رو میاره دارم فکر میکنم در طول این چند ساعت چند دفعه این اهنگ رو شنیدم مونا با اهنگ همراهی میکنهDon t keep me wating , Don t keep me waiting
نوشته شده توسط در ساعت | لینک
|
پنجشنبه یکم تیر 1385
نوشته شده توسط در ساعت | لینک
|
