درست همون موقعي كه دارم فكر مي كنم اگه من حيوون بودم چي بايد مي بودم اس ام اس ميده گوسفند بي معرفت زنده اي، ترانه هم كلا بهم ميگه خري ديگه،دلم مي خواد بيشتر راجع به حيوون ها بدونم دارم فكر ميكنم بايد اون كتاب راهنماي پرندگان رو پيدا كنم خيلي هيجان داره وقتي درباره ي حيوون ها مي خونم ،دوباره اس ام اس ميده هو الاغ،ديگه بايد جواب بدم،ميگه نمي دونم چرا دوستش دارم بعد ميگه عادت عشق مياره، دلم ميخواد برم بقيه ي كتابم رو بخونم ميگم ولي من دوست ندارم از رو عادت عاشق بشم ميگه تو كه شوتي بابا، حالا يك ساعت گذشته بالاخره قطع ميكنه دارم فكر ميكنم شبيه فاخته هست،اخه تو اينجا نوشته فاخته ها به دليلي ناشناخته معمولا اشيانه ي يك گنجشك پر چين را انتخاب ميكنن كلي دوستش دارم،ميگم راستي ميدوني چند متر پايين تر تو زمين چه حيوون هايي زنگي ميكنن كه ما اصلا بهشون فكر نمي كنيم،ميگه وقتي يه دختر به سن تو اين چيزا براش جالبه بهش ميگن اسكل،ميگم ميدوني پشه هاي ماده چه طوري جفت گيري ميكنن يهو از خواب زمستونيشون پا ميشن تا روي ابگيرهاي لجني تخم بذارن پشه هاي نر همه مردن تو پاييز درست موقعي كه ماده ها خوابيدن ......
فكر ميكنم چقدر اوني كه دوستش داره شبيه موش كور مي مونه ، موش كور بي ازاره، سر گرم زندگيه پر مشغله ي خودشه،فصل جفت گيري خيلي راحت يه نقب به تونل موش ماده ميزنه بعد از اينكه با اون جفت گيري كرد دوباره به قلمروي خودش بر ميكرده
مامان مجبورم كرد كه اتاقم رو فنگشويي كنم.
فنگشويي:همه ي چيزاي اضافي اي رو كه انرژي از ادم ميگيره بندازيم دور،به خصوص افكار بد رو (بابا ميگه)
البته من به جز كيف و مانتو وكتاب و از اينجور چيزا ، چيزي براي فنگشويي نداشتم ولي بابا ميگه فنگشويي بيشتر به افكار مربوط ميشه،خلاصه اينكه هيچي تو فكرم براي فنگشويي نداشتم،ولي تو فنگشويي وسايلم كلي چيزاي قديمي پيدا كردم:كيف پولم كه پارسالا گم كرده بودم،دو تا كتاب كه هديه ي تولد پارسالم بودن،حتي بسته بنديشون رو هم باز نكرده بودم،جعبه ي كادوي دو سال پيش تولدم با چند تا كارت كه يادم رفته بودمشون كه البته قرار امسال اين طوري نباشم، دقت و توجه بعد از فنگشويي،به بابا قول دادم،بعد از اينكه چسب انگشتام رو باز كردم......بابا كلي داد زد كه چرا دقت نمي كنم،كلي دعوامون شد سر انگشتاي بريدم،كه اصلا انگشتاي خودمه بابا جان........
كلي كار كه بايد سال جديد انجام بدم،اجرامون تموم شد خانوم پاوه نژاد كلي راضي بود،اوراستيا حالا شروع شده يه عالمه صورت كه بايد بسازم،كلاس هاي جديدم شروع ميشن بعد از عيد،كانون بالاخره تموم شد يه كلاس زبان جديد مي خوام برم،راستي سال جديد سال خوكه ،سال من،امسال از بهترين سال هاي زندگيم بود كلي اتفاقاي شگفت انگيز افتاد تو زندگيم ، دوستش داشتم امسال رو،نسرين داره يه شروع دوباره ميكنه،خوشحالم
تو اين جريان فنگشويي يه طراحي هم پيدا كردم عكس خودم بود،7 سال پيش،17 سالگيم،پايينش نوشته بود
I got a think about you... all time
ميخندم،شايد كلي تصميم بود كه ميتونستم بگيرم،به فريبا فكر ميكنم كه همش عاشقه ،بعدش به خودم،از ديروز داره برام sms مياد،اخريش من رو ياد 8 سال پيش ميندازه،بعد از اين همه سال راستي ياد چند نفر موندم هنوز،اخر سالا معلوم ميشه هميشه
من به همه ي برنامه هاي جديدم فكر ميكنم كلي كار..........
به افتاب سلامي دوباره خواهم داد
به جويبار كه در من جاري بود
به ابر ها كه فكرهاي طويلم بودند
به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من از فصل هاي خشك گذر كردند
به مادرم كه در ايينه زندگي ميكرد وشكل پيري من بود
و من
در استانه به انها كه دوست ميدارند
و دختري كه انجا
و استانه پر از عشق ميشود
به افتاب سلامي دوباره خواهم داد
هايدگر دارم ميخونم .........
سال نو مبارك