تبليغاتX
سالاد مخصوص

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

دختر هاي جوان،دوست داشتني،به زودي از جنگل درس خواندن ها بيرون مي رويم و به محوطه ي باز زندگي مي رسيم، در ان مي رقصيم گاهي هم گريه مي كنيم،در ان همه چيز مي يابيم و از دست مي دهيم،گاهي همزمان

در اين زندگي از همه چيز مي توان چشم پوشيد،چشم پوشيدن فريبنده ترين طريقه ي از دست دادن است

گاهي ه م ز م ا ن .........

 

This is life anyway

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

اخرش با صداي گريه ي نوزاد تموم ميشه،ميگم اسمش؟ ميگه توهم سكوت در فضا،ميگم باشه خودمم دوست دارم،مامان با ليوان دوغ مياد تو اتاق،تمام تنم سفت شده تا تهش ميخورم كه بره،مثل اينكه خودمم باورم شده،مريم ماشين رو پارك ميكنه ميگه پياده شو اينجا كافه گلاسه هاش از همه بزرگ تره كلي برات گشتم ها.......

درش مياره از تو گوشم

Sometimes I wander what might have been

ميگم حوصله ي تاتر ندارم خودت برو حالا كافه گلاسه هامون تموم شده ،ميگم از اشكان چه خبر اخم هاش تو هم ميره ميزاره تو گوشم،كلي دنبال بليط ها گشته كه بريم ميگم مريمي گير نده اصلا حوصله ندارم ها،فكر ميكنم خيلي مزخرف ميشم بعضي وقت ها ماچم ميكنه تحويل گلبرگم ميده،اصلا نمي تونم فكر كنم كسي بجز خودم مي تونه كمكم كنه،دروغ گفتم،مامان ميگه ديگه غذاي بيرون رو نخوري ها،مردد هستم،مريم ميگه منم،ترديد اعصابم رو خورد ميكنه،ميگه cd ين؟ميگم اره موسيقي خوب مي خواستم اخه،ميگه خوب هستند حالشون ميگم برو بابا،حميده ميگه مگه بقاليه چونه ميزني بخورش ديگه،شبي يك عدد،ماريا ميگه هر وقت تو بگي،مرددم هنوز،همش غر ميزنم،بي حوصله شدم

چيزي به ذهنم نمي رسه،نمي نويسم شايد ميترسم دست هام جوهري بشه،سارا ميگه مياي يا نه عصبانيه از دستم،ميگم ok بابا بيا دنبالم

بايد با مريم و ماريا فكر كنيم كلي كه ........

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  |