تبليغاتX
سالاد مخصوص

دیر شده،تند تند دارم پله ها رو میرم بالا،دنبال یه دستبند بودم رنگ اون لباسی که میخواد سفارت بپوشه،اقاهه گفت اصله،خوش شانسی میاره قدم هام رو تند تر میکنم،یهو میگه سلام،کی اومدی؟دستش رو جلو میاره،میدونستم اومده،مریم گفته بود بهم،5 روز دیگه میرم،دستم رو تو دستش نگه داشته ول نمی کنه،میگم پایانامه ی .....می دونم،همش میپرسه تو چیکار میکنی،میگم زندگی مثل همیشه،چشم هاش می خواد بگه چرا؟نمی دونم چرا فکر میکنه همه باید عاشقش باشن شاید به خاطر اینکه هستن ولی من هیچ وقت نبودم حتی یه ذره،اخرین بار که ایمیل و شمارش رو بهم داده بود به مریم دادم اون موقع ها نمی دونستم که با سارا بوده،میگم میای دیگه نیم ساعت دیگه شروع میشه،میگم تو پله ها دیدمش،میگه پس حتما میاد،اره عزیزم،حالا نیم ساعته که تموم شده،نیومد،من فکر میکنم چقدر کرگدنه ،میگه برام اهمیت نداره ولی غمگینه،دستبند رو دیگه از تو دستم بیرون نمیارم،مثل خودم مغروره حتی نمی خواد قبول کنه که هنوز دوستش داره،شب می زنگم میگه تو دستشویی گریه میکنم وقتی ناراحتم یاد خودم میوفتم که دوست ندارم کسی اشک هام رو ببینه،میگه شب هم از تو دستم درش نمیارم، میگه نه بابا اصلا بهش فکر نمی کنم کلی گذشته،میگم غیر قابل اعتماده فراموشش کن،میگه می دونم به خاطر همینم خودم کات کردم،یاد استاد راهنماش افتادم میگفت کرگدن یعنی اینکه چقدر ما انسان میمونیم حتی اگه همه کرگدن بشن،من و اون با بقیه فرق داریم بهش میگم که خودش چقدر خوبه که فراموش کنه و اون که ارزش نداره که یه کرگدنه می دونم که قدرت همه چیز رو داره،گلبرگ میگه جدی و خندون هستی و نمی ذاری که کسی تو حریمت وارد بشه،ادم نمی تونه حدس بزنه تو مغزت چی میگذره حتی اینکه اینقدر احساساتی هستی بر خلاف ظاهر سردت،میگم من سرد نیستم،میگه مرسی گلم کلی بهترم البته کلن بد نبودم ،حتی خودشم نمی خواد قبول کنه شاید مثل خودمه،حالا یه دستبند هست که ما رو یاد هم بندازه حتی اون ور دنیا،کاشکی اینقدر زود نمی رفت،دوستیمون هیچی کم نداشت

 

توان دوست داشتن

توان دوست داشته شدن

توان شنفتن ونگریستن

 

ادمی دشواری وظیفه است.........................................

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  |