وقتی دارم قدم می زنم تو ذهنم میان،اگه به هم وصلشون کنم میشن شعر من ،موهبت زیستن،اون هم وقتی که واقعیت موجود بودنت را باید بپذیری،خوب اگه اینجوری بگمش شبیه تر میشه به شعر:
موهبت زیستن
وقتی که باید واقعیت موجود بودنت را بپذیری
به دو تا اپیزود باقی مونده ی کارم فکر می کنم که هیچ چیزی به ذهنم نمی رسه یا بهتر بگم همه ی اون چیزایی که به ذهنم می رسه رو نمی تونم به هم ربطش بدم،یعنی میشن اپیزود هایی که از نظر اکادمیک بهش میگن ناقص ، چون اغاز ، میانه و پایان ندارند به عبارتی،بعد فکر می کنم خوب خودمم اغاز،میانه و پایان ندارم ولی باید از تمام اون چه که در انحصار مردم زنده است بهره برد به قول فروغ،فکر میکنم حالا که قراره هوایی رو که بوی پهن منقبض شده میده توی سینه هامون فرو کنیم من که زنم زودتر از مردها میشکنم
فروغ میگه:
تمام روز گریه می کردم
بهار پنجره ام را
به وهم سبز درختان سپرده بود
بازم راه میرم و قدم میزنم،قدم زدن رو دوست دارم، باید زور بزنم این بدون اغاز،میانه و پایان هام رو با اغاز،میانه و پایانشون کنم ............
دو ماه مونده به پایانامه ومن کلی عقبم،غر می زنم می گم بابا جان من از مشق نوشتن بدم می یاد می خوام برم سر کار عملی ولی همش باید مشق بنویسم استاد میگه هاچ خانوم درسته خون شما از بقیه رنگیتره ولی نظریت رو هم باید بنویسی تمام کاغذهام رو دورم پخش کردم ولی میرم فیلم کیل بیل می بینم برای بار دوم.باز نمی نویسم نه اینکه تنبلی باشه به نظرم مزخرفه بشینی مثل میرزا بنویس ها پایانامه بنویسی لعنتی ی ی ی ی ی ی اونوقت بابا هی گیر میده چرا نمی خوای ادامه بدی نمیدونه وات کایند او فاکی تو یونی یاد ادم میدن،ترم اخرم به زور پاس کردم ترانه دوباره زنگ میزنه باید برم کادوی تولدم رو بگیرم انگاری. رویا بهم چسبیده ول نمیکنه گلی میگه تو هیچ وقت نمی فهمی دخترا حسودن مثلا..... میگم ول کن بابا بزار زندگیمون رو کنیم دستش کتاب پائولو کوئیلو هست از اینا که نسرین می خونه میگه خیلی خوبن کتاب هاش میگم برام جالب نیست تازه یاد گرفتم نظرم رو رک نگم با خودم میگم اراجیف و جفنگیات چیه اخه این دختره میخونه ،میگه شک دارم سحر میگم شک چی زندگیت رو بکن بابا جون میگه.. میگم تحمل مرد سن بالا اعصاب می خواد دیگه تو هم که خلی،ساعت 1 شبه میگم وات ایز بتر دن پرتی داد میزنه میگه گرجس غش غش می خندیم یاد اون شب هایی میوفتم که تو ایران بود میرفتیم زیر پتو تا صبح می حرفیدیم با کلی خنده دلم تنگ شده
